گروه كوهنوردي آريوبرزن شيراز
K2_kohnavard87@yahoo.com 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

به نام خدا

هوا گرگ و ميش بود. نسيمي خنك پوستت را قلقلك مي داد. ساعت 5:10 صبح (به قول بنده خدايي يعني 6:10 قديم) از فلكه قصردشت به سمت پل معالي آباد حركت كرديم. يكي ديگر از همنوردانمان با تأخير به ما پيوست. از طرف پليس راه جاده بوشهر به سمت كازرون حركت كرديم. بين راه در دشت ارژن توقفي 10 دقيقه اي جهت خريد نموديم و مجدداً به راه افتاديم. ساعت 7:30 صبح روز جمعه اول مهر ماه سال 90 اتومبيل روآ نقره اي رنگ در كنار پل هوايي سفيد رنگ مستقر در جادة شيراز كازرون و ابتداي روستاي بورنجان توقف نمود.

روستای بورنجان در 40 کیلومتری شهرستان کازرون و 20 کیلومتری دشت ارژن قرار دارد. این روستا از آب و هوای کوهستانی برخوردار است. زمستان های سرد اما دلچسب دارد. تابستانها از آب هوای بسیار معتدل برخوردار است. مردم در قدیم تابستان ها را در باغچه های خود به سر می بردند، که فاصله زیادی تا روستا ندارد؛ اما ارتفاع بیشتری از سطح دریا دارد و همین باعث شده که در تابستان آب و هوای خیلی دلنشین داشته باشد. آب چشمه های طبیعی آن خیلی گوارا می باشد. در تابستان چنان سرد می باشد که بیشتر از یک دقیقه نمی توان دست خود را در آب قرار داد. در قدیم مردم از همین باغستان کوچک امرار معاش می کردند. طوری که محصولات خود را که از قبیل گردو، بادام، انار، انگور و پیاز را به وسیله چهارپایان به شهرهای اطراف مثل شیراز، کازرون، نورآباد، خشت و کمارج و برازجان می بردند. در قبال آن به صورت معامله پایاپای مایحتاج مورد نیاز خود را می گرفتند. تا چند سال پیش هم این روستا بصورت دورافتاده از شهر بود و راه ارتباطی آن با شهر بصورت خاکی که فقط ماشینهای باری توانایی عبور و مرور داشتند. اما در حال حاضر در مسیر جاده جدید شیراز به کازرون قرار گرفته و باعث عمران و آبادی و پیشرفت روستا شده است. مسير خاكي روستا را به سمت «سرحد سرتابه» شروع به كوهپيمايي نموديم. رفته رفته سرسبزي مسير بيشتر نمايان مي گرديد. زمينهاي سرشار از كشت پياز به وفور ديده مي شد. ساعت 9:30 صبح در باغ «بَردتُنبَس» بوديم. عده اي از زنان روستايي در كنار نهر روان مشغول چنگ زدن رخت چركهايشان در تشتهاي رويي بودند. دختر بچه اي 8 ساله به نام «ياسمن» ساكن روستاي «دُردانه» كه به همراه خانواده اش به آن منطقه آمده بود، با شيرين زبانيهايش دقايقي سرگرممان كرد. مقداري انار شيرين نيز خريديم. ساعت 10:15 صبح به راه ادامه داديم. در طول مسير ديد و بازديدي با چند تن از همنوردان كازرونيمان نيز داشتيم. ساعت 11:20 صبح در منطقه «گردو رُخَك» در كنار چشمه هاي آب روان و خنك 10 دقيقه اي استراحت كرده و مجدد به راه افتاديم. رفته رفته ارتفاعمان افزايش مي يافت. ساعت 12:40 ظهر نرسيده به قله دشك با ارتفاع 3040متر استراحتي 10دقيقه اي داشتيم. در روبرويمان در كرانه هاي دور دست به ترتيب قله «فامور» و «قبلة كازرون» خودنمايي مي كرد. ارتفاعات مشرف بر منطقه را طي كرديم. به علت فراموشي يكي از همنوردان جهت آوردن دوربين، تصاوير در خاطرمان حك گرديد. مسير سراشيب ريزال را در پيش گرفتيم. كومه ها از دور دست به چشم   مي خورد. ساعت 14 بعد از ظهر در تنگ انار و به گويش محلي «غار كلارك» جهت اقامه نماز و صرف ناهار توقف كرديم.

آقاي شمسعلي جوكار به همراه دوستش به گرمي از ما استقبال كردند. 3 نفر از بچه ها ناهار را ماكاراني آورده بودند. ترجيح داديم همگي ماكاراني بخوريم. ميزبانانمان با پذيرايي چاي و ميوه (انار و انگور)، بيش از پيش مهمان نوازيشان را تثبيت كردند. ساعت 16بعد از ظهر با مشايعت و راهنمايي مسير توسط آقاي جوكار، به راهمان ادامه داديم. مسير فراز و نشيب فراوان داشت. شيبهاي تند همراه با ريزال، احتياطمان را دوچندان مي كرد. ساعت 17:40 بعد از ظهر در منطقه «جَروق» بوديم. كومه ها همراه با ساكنانشان هويدا شدند. سربالايي جاده ماشين رو خاكي را در پيش گرفتيم. وجود چشمه كوچك آب در كنار جاده، تشويقمان كرد تا ساعت 18:30 عصر در زير درختچه زرشك، آن شب را بيتوته كنيم. چادر برپا شد و آتش برقرار گرديد. شام را سالاد الويه خورديم. هوا خنك و آرام بود. تا صبح مراقب بوديم تا آتش به قوت خود باقي بماند.

ساعت 7:10 صبح روز شنبه 2/7/90 كوله پشتيهاي سوار بر دوش به راه خود در جاده ادامه داديم. از لابه‌لاي درختان انار و سيب عبور كرديم. تُرد شدن صخره ها و سنگهاي فرسايش يافته منطقه، مناظر زيبايي را خلق كرده بودند. گاهي به نقطه اي مي رسيدي كه احساس مي كردي در دشت كويري و در نقطه اي ديگر، در جنگلي انبوه. تقريباً برخي از مسير بكر به نظر مي رسيد. ساعت 8:30 صبح استراحتي 10 دقيقه اي براي خوردن انارهاي باقيمانده كرديم. همانجا زنبوري بالاي ابروي چپ يكي از همنوردانمان را گزيد كه به مرور زمان شروع به تورم و قرمزي كرد. مسير را ادامه داديم. ساعت 9:30 صبح به جنگل «سِره بِر» رسيديم. گلهاي بي منت بارون به رنگهاي سفيد و بنفش در كنار پاكوبها با زيبايي هر چه تمام تر مسير را مي آراستند. ساعت 9:45 صبح به اصرار دو نفر از همنوردان كه گرسنه بودند و نيز دعوت مكرر خانواده اي كه در يكي از كومه ها مستقر بودند، صبحانه را صرف كرديم. وقتي كومه نشينان شنيدند كه مقصد راهمان به كهمره سرخي است، به وضوح تعجب و حيرت از چشمهايشان خوانده مي شد. باورش برايشان سخت بود كه اين همه مسير را با پاي پياده طي كنيم. ساعت 10:20 صبح با سپاس از مهمان نوازيشان به راه خود ادامه داديم. برخلاف تصورمان، به جز سنگها و صخره هاي فرسايش يافته از آب، اثري از رودخانه ديده نمي شد. قسمت اعظمي از مسير خشك شده بود. با نزديك شدن به ظهر، بر گرماي هوا افزوده مي شد. تعداد استراحتهاي بين راه جهت رفع عطش زيادتر شده بود. ساعت 12:30 ظهر بوي آب به مشام رسيد. سرمست و هل هله كنان به سر و رويمان آب زديم. هر چه جلوتر مي رفتيم قدرت آب افزايش مي يافت. برخي از همنوردان در داخل آب و عده اي در كنار رودخانه و با جست و خيز از روي سنگها و صخره ها به راه ادامه داديم. مناظر بسيار ديدني و رويايي بود. با وزش هر نسيم كه از روي رودخانه به لابه لاي درختان مي خزيد و بر روي صورتمان سر مي خورد، روحمان نوازش مي يافت. با توجه به شروع فصل پاييز، رد پايي از آن در دل طبيعت به چشم نمي خورد. درختان هنوز لباس سبزشان را به تن داشتند.

کوهمره سُرخي منطقه‌اي است کوهستاني و جنگلي در ميانه سه شهر شيراز، کازرون و فيروزآباد. آخرين شاخه جنوبي جبال زاگرس به شمار مي‌رود. محل زيست طوايف کوه‌نشين متعددي است که مهم‌ترين آن‌ها «سُرخي» است. (در گويش محلي «سُهري» گفته مي‌شود.) ايل سُرخي مشتمل بر شش طايفه است به اسامي ناصرو، بُگي، دهدار، جهين، جبارزار، شکره. «کوهمرّه» به معني کوههاي تودرتو و بهم پيوسته است. ساعت 15 بعد از ظهر قبل از آبشار براي صرف ناهار توقف كرديم. وعدة آخر ماكاراني را گرم كرديم و خورديم. ساعت 16:30 بعد از ظهر مسير پاكوب بالاي آبشار را در پيش گرفتيم. از بالاي مسير، آبشاري كه در ميان درختان و پوشش گياهي منطقه مخفي شده بود، ديده نمي شد. بدون هيچ توقفي به جلو مي رفتيم. از ارتفاعات مشرف بر درياچة لاجوردي تنگ دم اسب با آن رنگ خيره كننده كه با خودنمايي ما را به نظاره وا مي داشت، عبور كرديم. حد فاصل 15 كيلومتري  تالاب ارژن  و در حد وسط منطقه كهمره سرخي  سرچشمه رودخانه اي از دل كوههاي  بلند با ارتفاع بيشتر از 2900 متر مي جوشد، كه بعد از عبور از فراز و نشيبهاي بسيار به خليج فارس مي ريزد و در بين راه مزارع و نخلستانهاي كازرون، خشت و برازجان را سيراب ميكند. در بالا دست اين سرچشمه، به علت ريزش ناگهاني اش از ارتفاع به سوي زمين به عنوان دم اسب مشهور شده است.

صداي اذان از گلدسته ها شنيده مي شد كه ما به روستاي «كَره بَس» رسيديم. با هماهنگي يكي از روستائيان ساعت 20 شب با پرايد به سمت شيراز حركت كرديم. ساعت 21 شب به شيراز رسيديم. كرايه مبلغ -/000/170ريال بابت 5 نفر به همراه كوله پشتيهايمان به راننده جوان پرداختيم. از خداي مهربانم و از دوستان همنورد خوبم که لحظات خوبی را در ابتداي فصل پاييز درخاطرم به يادگار نهادند، سپاسگزارم.

 

نفرات شركت كننده در برنامه: تشكر، جعفري، زينلي زاده، واثقي، افشار

 

پاییز آمد، در میان درختان، لانه کرده کبوتر، از تراوش باران، می گریزد؛ خورشید از غم، با تمام غرورش، پشت ابر سیاهی، عاشقانه به گریه، می نشیند؛ من با قلبی، به سپیدی صبح، با امید بهاران، می روم به گلستان، همچو عطر اقاقی، لابه لاي درختان، می نشینم؛ باشد روزی، به امید بهاران، روی دامن صحرا، لاله روید؛ شعر هستی، بر لبانم جاری، پر توانم، آری، می روم در کوه و دشت و صحرا؛ ره پیمای، قله ها هستم من، راه خود در طوفان، در کنار یاران، می نوردم؛ دارم امید، که دهد روزی، سختی کوهستان، بر روان جانم، پاکی این کوه و دشت و صحرا؛ باشد روزی، برسد به جهان، شعر هستی بر لب، جان نهاده بر کف، راه انسان ها را، درنوردم؛  ره پیمای، قله ها هستم من، راه خود در طوفان، در کنار یاران، می نوردم؛ در کوهستان، یا کویر تشنه، یا که در جنگلها، رهنوردی شاد و پرامیدم؛ شعر هستی،  بودن و کوشیدن، رفتن و پیوستن، از کژی بگسستن، جان فدا کردن، در راه حق است...

گروه كوهنوردي آريوبرزن شيراز

 

[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 13:0 ] [ روابط عمومی آریوبرزن شیراز ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

آدرس دفتر گروه كوهنوردي آريوبرزن:
شيراز-بلوار سیبویه-دروازه کازرون-مجموعه ورزشی شهید دستغیب
(دفتر سابق هیات کوهنوردی استان)
دوشنبه ها ساعت 18تا19:30

پست الكترونيك:
K2_kohnavard87@yahoo.com
تلفن: 09171236068

سرپرست آقایان:
بهزاد افشار
سرپرست بانوان:
مریم واثقی
امکانات وب